یوزف هایدن، آهنگساز و موسیقیدان اتریشی و از پایهگذاران موسیقی دوره کلاسیک بود. او بتهوون را تعلیم داد و یکی از دوستان صمیمی موتزارت بود. تعداد آثار برجسته هایدن زیاد است و لقب پدر سمفونی را برایش به ارمغان آورده است! در این مطلب از وبلاگ آموزشگاه موسیقی الهام مجموعهای از جملات و نقل قول های یوزف هایدن را گردآوری کردهایم تا با تفکرات و عقاید هنری این موسیقیدان آشنا شوید.
نقل قول های یوزف هایدن درباره موسیقی
۱. جوانان میتوانند از مثال من بیاموزند که چیزی میتواند از هیچ به وجود آید. آنچه من شدهام نتیجه تلاشهای سخت من است.
۲. این ملودی است که جذابیت موسیقی را تشکیل میدهد و همان چیزی است که تولید آن از همه دشوارتر است. ابداع یک ملودی خوب، کاری نبوغآمیز است.
۳. اگر میخواهید بدانید که آیا چیزی نوشتهاید که ارزش نگهداری دارد یا خیر، آن را بدون هیچ همراهی برای خودتان بخوانید.
۴. من هرگز نویسنده سریعی نبودم، اما همواره با دقت و تلاش فراوان آهنگسازی کردهام.
۵. بیشتر از اینکه مطالعه کنم، گوش دادم؛ بنابراین کمکم دانش و توانایی من توسعه یافت.
۶. زندگی نوابغ بزرگ، زندگی غمانگیزی است؛ زندگی که اغلب پاداش ملموس چندانی به دنبال ندارد و همین امر، نسلهای آینده را به پذیرفتن چنین سرنوشتی ترغیب نمیکند. افسوس که همین موضوع توضیح میدهد چرا استعدادهای بسیاری هرگز فرصت درخشیدن در آسمان هنر را پیدا نمیکنند.
۷. هیچوقت به اندازه زمانی که «آفرینش» را ساختم، مؤمن نبودم. هر روز زانو میزدم تا از خدا بخواهم که برای کارم به من قدرت بدهد… وقتی روی «آفرینش» کار میکردم، چنان احساس اطمینان الهی میکردم که قبل از نشستن پشت پیانو، آرام و با اطمینان از خدا میخواستم که استعداد لازم برای ستایش شایسته او را به من عطا کند.
- این جمله یکی از نقل قول های هایدن درباره اثر معروفش بهنام آفرینش است. این اثر خلقت جهان را همانطور که در کتاب پیدایش نوشته شده است، توصیف میکند.
۸. در حضور خدا و به عنوان یک مرد صادق به شما میگویم، پسر شما بزرگترین آهنگسازی است که من از نظر شخصیت و شهرت میشناسم. او سلیقه و از همه مهمتر، بزرگترین مهارت را در آهنگسازی دارد.
- جمله یوزف هایدن این جمله را خطاب به پسر موتزارت یعنی لئوپلد موتسارت گفته است.
نقل نقول های یوزف هایدن درباره اعتقاداتش
۹. وقتی به خدایم میاندیشم، قلبم از شادی به رقص درمیآید؛ پس موسیقی من هم باید به رقص درآید.
۱۰. وقتی به خدای خود فکر میکنم، قلبم پر از شادی میشود؛ طوری که نتها میرقصند و از قلمم میپرند.
۱۱. هرگاه به خدا میاندیشم، نمیتوانم او را جز موجودی بینهایت بزرگ و بینهایت نیک تصور کنم. همین نیکویی ذات الهی چنان سرشار از اطمینان و شادیام میکند که حتی میتوانم یک قطعه سوگوارانه را با ضربآهنگی شاد و تند بنویسم.