تصنیف بی همزبان یکی از معروفترین و ماندگارترین آثار استاد محمدرضا شجریان است که در این مطلب از وبلاگ آموزشگاه موسیقی الهام به معرفی آن میپردازیم؛ با ما همراه باشید.
درباره تصنیف بی همزبان…
تصنیف بی همزبان یکی از آثار آلبوم سرو چمان است. آثار این آلبوم در دستگاه ماهور هستند؛ بنابراین فضایی نسبتا شاد و امیدبخشی دارند. بر خلاف فضای آهنگ، شعر این اثر کاملا غمانگیز و گلایهآمیز است.
اولین نسخهای که از تصنیف بی همزبان منتشر شد، یک اجرای ضبط شده در دانشگاه برکلی کالیفرنیا بود. یک نسخه سی دی نیز از این تصنیف موجود است که نسبت به نسخه نوار، سازهای بیشتر و فضای شادتری دارد. سازهایی ازجمله سهتار، نی و تنبک در این تصنیف با محمدرضا شجریان همراهی کردهاند.
آهنگساز، آواز و شاعر
استاد محمدرضا شجریان تنها آواز تصنیف بی همزبان را نخواندهاند؛ بلکه آهنگسازی این اثر ارزشمند را نیز بر عهده داشتهاند. شاعر این اثر نیز جواد آذر است. مرحوم جواد آذر یک شاعر تبریزی بود که از نوجوانی به شعر و ادبیات علاقه داشت و با حضور پررنگ در انجمنهای بزرگ تهران و شهرهای دیگر، شهرت پیدا کرد. او علاقه زیادی به میهن داشت و در ستایش وطن شهرهای زیادی سرود. تصنیف بی هم زبان تنها همکاری محمدرضا شجریان و جواد آذر نیست. این دو در تصنیف سپیده که یک تصنیف میهنی است نیز با یکدیگر همکاری داشتهاند.
شعر تصنیف بی همزبان
هر دمی چون نی از دل نالان شکوه ها دارم
روی دل هر شب تا سحرگاهان با خدا دارم
هر نفس آهی است کز دل خونین
لحظه های عمر بی سامان می رود سنگین
اشک خون آلوده ام دامان می کند رنگین
به سکوت سرد زمان به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی نه کسی را درد زمان
بهار مردمی ها دی شد، زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردی ها خدایا
آه از این دم سردی ها خدایا
نه امیدی در دل من که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی که فروزد محفل من
نه همزبان درد آگاهی که ناله ای خرد با آهی
داد از این بی دردی ها خدایا
داد از این بی دردی ها خدایا
نه صفایی ز دمسازی به جام می
نه صفایی ز دمسازی به جام می، که گرد غم زدل شوید
که بگویم راز پنهان، که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی همرازی خدایا
وای از این بی همرازی خدایا
وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراری از دل آذر، بر شد و خاکستر شد
یک نفس زد و هدر شد
یک نفس زد و هدر شد، روزگار من به سر شد
چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد، یارا
دل نهم ز بی شکیبی، با فسون خود فریبی
چه فسون نا فرجامی، به امید بی انجامی
وای خدایا از این افسون سازی خدایا
وای خدایا از این افسون سازی خدایا
